برای تازه شدن دیر نیست...
تک و تنها می بینم هر جاکه پا میذارم تورو اونجا میبینم تو برام خورشید بودی توی این دنیای سخت گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد حالا اون دست ها کجاست اون دوتا دست های خوب خطوط سفید جاده ها دگر بامن غریبه نیستند.در روزگار آهن وآتش تکه پاره های سفید میان جاده های تاریک در دل شب های سیاه برای دل عاشقم حکم حبس ابد داده اند بی تو جز تلی از خاکستر ز دنیایم نمی بینم ای یار باوفایم.تو برای من مثل ساحل بودی از پس یک دریای طوفانی. سال هاست عشقت بر دلم رخنه دارد و من،همچنان دیوانه وار در تب عشقت می سوزم و می سوزم... تو برای زنده بودن دلیل اخرینم نبودی ،تنها دلیلم بودی.هنوز هم میستایمت.جز تو دنیایم برایم نمی ارزد.... بی تو بودن کار من نیست/جز تو کسی یار من نیست /از این دیوار ها از این آجرها متنفرم/شده زندانی برای زندانی/کاشکی حال منو می فهمیدی بانوی من/ م.ف.س در پیچ و خم این روزگار بی تو روزگاری ندارم روزگارم از ان توست نگاهم برای توست من گمشده ای در کوچه های دلتنگی ام کوچه های سرد و تاریک (م.ف.س) وتو را می خوانم هر نفس تورا می خواهم برایم نفس هیچ کس همراه نیست. تنهای اول مادر تحمل درد سراسر روح دريا دريا دل تبلور اشك نهايت اوج پدر شوق يك آرزو گرماي دروني پدرانه ي حضور لذت خستگي اميد به بالندگي يكي شدن قطره قطره عشق جرعه جرعه نگاه ورطه ورطه خلسه كوه كوه دلدادگي آذر ماه آخر پاييز روز اول عشق ثمره اولين حضور وجود كودكي كوچك نا آشنا به دنيا گذشت زمان دفتر و كتاب سياه و قرمز قهر و آشتي صفاي كودكي بلوغ طعم بي طعم عشق تكرار و جدايي شكست و تمرين شكفتن يك حس اوج زندگي نقاشي آرزوها خواهش ها و رسيدن ها افسوس ها و ماندنها زندگي در زندگي اكنون آذر، يكي شدن، گذشت زمان، بلوغ و اوج زندگي رها شدند و گذشتند من ماندم و كوله باري از يادها و يادها باريدن ها و شكوفه زدنها ماندنها و رفتنها نگاهي به گذشته ياد آور گنگي است يادآور سنگين تنهايي مفرط نبود پاي احساس در تبلور حضورتو هر سال مهمان دارم براي صورتم. بي چتر بي اجازه مي آيد و بساط ميكند. نبودش نگرانم ميكند كه شايد نوري آمده تا اين روز را با من شريك شود ولي شوري مهمانم حباب روي آب را ميپراند تا در اوج نياز خودم باشم با خود من. خزان سالها گذشت نه بهار كه من ره آورد پاييزم نگاهم باراني شوقم ابري عمرم ..... نميدانم شايد پاييزي (تقديم به یگانه همنفسم،كه سالهاست درونم را،احساسم را،و خودم را با من شريك است) تنها صدای زوزه زمین نیست گوش کن قاصدک گذشته هاست قاصدک دل/تنگ/ی ها... قاصدکی از سوی م/ن... جامونده:هنوز هم عاشق ترینم... (م.ف.س) زمستان سردی است/روزگارم برفی است/صدای باد مرا به یاد می آورد،سالهاست فراموش شده ام/من ز عمری هر چند کوتاه،روزهایی به یاد دارم دراز/و ز روز های درازخاطراتی به سر دارم شیرین ،ولی کوتاه/عشق من بی تو زیستن مثل زیستن بیرون آب است بر ماهی/بی تو بودن مثل ماندن برای برف است بر روز آفتابی/بر من نگو بی تو زیستن را بیاموزم/با تو بودن زیباست مثل لذت یک خواب شیرین یک رویاست/تورا می شناسم/و تورا می ستایم/بر دیدگانت جان می دهم/بر زیر پایت چشم می نهم/دلتنگم /ودل گیر/و شاید... دلتنگ ت.و/دلتنگ لبخند ت.و/دلگیر از روزگار/دلگیر از عمو یادگار/بوی تنت سکرآور است/ستان گرمت شکرآور/به نمازت میایستم و تورا میگویم که سلامت باشی و خندان/تورا دوست دارم هرآن. (م.ف.س) هیچکس همراه نیست(تنهای اول) گاه که می اندیشم نمیدانم از کدامین بیت برای وصفت یاری طلبم/بودنت قوت قلبم و نبودنت قوت مرگم خواهد بود/ستایشت می کنم آنگونه که شایسته ستایشی و عشق پاکم راابزار خوشبختیت می سازم/کنارم بمان عشق پاکم. (م.ف.س) این جمــله اگر خواندی بـــــدان خستــه ام از روزگار واین زمان داشتـــنت بود تمام امیــد مـــــن دوریــت شد بی تابیم٬ آرام جان حــیف و آه و افســوس و فغان از عمری که بی تو شــــد خزان آزادگی رادادم در پای عشـــــق بند تو کمال اســــت ای مهربان وای ازآن دم دیدگان خستـــه ام نبیند زلفــگانـــت٬مانی در نهان آن دم دو خسته چشــــم را٬بندم شوم آزاد و فارغ ازهردوجــهان سینه ای دارم مالامال درد و آه تکیه گاهم باش٬عاشــــق.جوان هدیه ای ازبارگاه معبود خویش تا ابد بر روی دل تاجــــی بمان من لایق عشقــــــت نباشم شاید عشق راازخسته جـــــانم بخوان جا مانده: ای کسی که شدی همــــراز من در فراقت کنون ببین پرواز من آمدی ربودی جان من انفاس تن رفتنت امانکشت احســاس من باد زوزه مي كردو من در ميان جمعي غريب غرق شده بودم.بحث،داغ بود.بحث تنفس و شايد هوا.باد زوزه مي كرد.در برابر ديدگانم مي ديدمش اما سهم من اشك بود و اشك.نمي دانم كجا بودم.ولي شايد كلاس.كلاس درس.به گمانم درس زندگي.اما آنچه من مي دانستم درس بندگي بود و بس.بنده ي عشق.زوزه باد همچنان در گوشهايم نجوا مي كرد و مرا به دور دست ها مي برد،به آنجا كه روزي...آري،مهر بود و يار،مهربان.حال بهمن است و يار سرد!!!واي كه خاطرات چه مي زند بر تنم آتش!مثل تازيانه اي داغ.شايد اين روز ها در ميان اين باد ها بگذرند.شايد لحظات در ميان اين روز ها گم شوند.اما من نمي گذرم از اين لحظات.من مي مانم و زمان مي رود.مي پوسم در گذر اين زمان و آن زمان به سراغم مي آيي كه سراغي نيست.شايد آن روز آگهي مفقوديم هنوز بر ديوارها باشد.شايد آن روز از يافتنم نااميد نگشته باشي اما من ديگر نخواهم آمد.و سر انجام تو در ميان اين روزگار مرا به ياد فراموشي خواهي سپرد.آري چنين است رسم وفاي مسلك عشقت.مي نويسم تا بمانم گر چه اين تن مي پوسد.باد زوزه مي كند.در برابر ديدگانمي و سالها از من دور و عشق صداي فااااااصله هاست! جا مانده:همه ی لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد.پروازی نه,گریزگاهی گردد. ۲۹/۱۱/۸۸ساعت ۰۰.۱۰ (م.ف.س) سهراب مرا خیره بنگر وچگونه گستاخ یاوه گو می ناممت به جدی چه دیدی چنین ساده و مضحکانه روی کاغذ خزیدی سهراب روحت شاد ای عشق خانه ات آباد تو ای بی انصاف روزگارمان دادی بر باد می پرستمت نگارم می ستایمت بهارم تو باشی یا نباشی به عشقت می نوازم تورا لایق گر نبودم یا روزگارت ربودم بخشای بر من مهربان به امیدت نفس می سرودم و ت.و را می ستایم.بی آنکه دغدغه ای بر سر بپرورانم... یلدا مبارک بانوی من/روزگارت به شفافی آب دریا م.ف.س و تو مرا به جایی می برید که انسان را هیچ راهی نیست آغوش تو مطبوع ترین آرامش دنیاست م.ف.س این عشق جرعه آب حیات من بود.بی تو بودن هرچند کوتاه سخت است و نفسگیر.ز تو می نویسم/تو کنارم هستی و من شادترینم/که تو را دارم نعمتی است بس وسیع/دوستت می دارم/نه برای آنچه هستی/که برای آنچه کردی/با من/تو را گر فرشته نامم بیمی نیست/در وجودم یقین فزیاد می زند/و گواه می دهد که تورا به یگانگی می ستایم/تو خدای من بر زمینی/تو هوای من بر هوایی/وتو تنها دلیل بونم به دنیایی... نامه ها همه روی صفحات پوشالی است ولی در هیاهوی این قرن هنوز می ستایم روی کاغذ بنویسم دوست می دارمت را... //من هنوز از جنس خاکم ///برای داشتن تو عمر خود را به بازار می فروشم...بیمی نیست م.ف.س مهم نیست بادها با برگ ها چه می کنند بهاری در من نشسته است که دست هیچ خزانی به آن نمی رسد ////تکه ای از من،انسانی است که... بی تابم میکند. ////هنوز هم/از تمام کارهای دنیا/دل بستن به دلت/بیشتر به دلم می نشیند هديه ام را بپذير بار ها می نویسم/پاک می کنم/خوانده یا نا خوانده/و امشب/ز همه دنیا رانده/با خودم/در خلوت خویش/به تو می اندیشم مهسا/به میان بازوانت بودن/محو تو گشتن/غافل از لحظه های دنیا/تو مرا می بینی/و سوالم این است/تو مرا می دانی؟/به چه گویم تورا/به چه خوانم تورا/به تو می اندیشم/گوش فرا ده/به صدای قلبم/به تو می اندیشم/به تنور آغوشت/به نفس های غم پوشت... پاک نمی کنم دیگر...شاید تو بدانی...هرچند دشوار... م.ف.س
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من
غصه هایت برای من
همه بغضهایت برای من
همه بغضها و اشکهایت برای من
بخند برایم بخند انقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را
صدای همیشه خوب بودنت را
دلم برایت تنگ شده
وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دو تا سیم
ادامه مطلب



بری و از من جدا شی اگه باشی یا نباشی
نه فقط عاشقت هستم مرحمی روی قلب خستم
این تویی که میپرستم سرسپرده تو هستم
ادامه مطلب
ادامه مطلب
يك سبد از شب بوست
بوي باران بهار است و نسيمي از دوست
ورقي از دفتر خاطره هاست...
هديه ام را بپذير
كه به آواي خوش چلچله ها نزديك است
هديه ام را بپذير
كه من اين تك گل سرخ عشق را
از باغ فردا چيده ام
تا بداني زنده ام
و برايت هديه اي از زندگي آورده ام...
ادامه مطلب

| Design By : Pichak |





۰۶/۰۶/۱۳۸۹

